مقایسه روانشناسی اگزیستانسیال و انسانگرا

خرید بک لینک
روانشناسی اگزیستانسیال و انسانگرا به قدر کافی ویژگی های مشترک دارند که اغلب آنها را با هم روانشناسی اگزیستانسیال - انسانگرا و یا صرفا روانشناسی انسانگرا می نامند. فهرست بعضی از عقایدی که این دو رویکرد در آن سهیم هستند به قرار زیر است:
1- انسان ها از اراده آزاد برخوردارند و بنابراین، مسئول اعمال خودشان هستند.
2- مناسب ترین روش برای بررسی انسانها، پدیدار شناسی یا مطالعه تجربه ذهنی دست نخورده است.
3- برای اینکه انسان ها شناخته شوند، باید به صورت یک کل مورد بررسی قرار گیرند. زیرا عنصرنگری از هر نوع آن، تصویر تحریف شده ای از ماهیت انسان به بار می آورد.
4- انسان ها منحصر به فرد هستند و بنابراین هر چیزی که در مورد سایر حیوانات آموخته شود. ربطی به شناختن انسان ندارد.
5- هر انسانی بی نظیر است، بنابراین هر چیزی که در مورد یک نفر آموخته می شود به شناختن دیگران ربطی ندارد.
6- لذت جویی انگیزه اصلی در رفتار نیست. انسان ها به جای جست و جوی لذت و اجتناب از درد به دنبال زندگی معنی دار هستند که با رشد شخصی توصیف می شود.
7- زندگی کردن اصیل از زندگی کردن بدون اصالت بهتر است.
با وجود همه ی این اشتراکات، تفاوت عمده بین روانشناسی اگزیستانسیال و انسانگرا در فرض های آنها درباره ماهیت انسان نهفته است. انسانگرایان فرض می کنند انسان ها اصولا خوب هستند، و بنابراین اگر در محیط سالمی قرار داشته باشند ، به طور طبیعی هماهنگ با انسان های دیگر زندگی خواهند کرد. از نظر انسانگرایان، انگیزش عمده در زندگی، گرایش به شکوفا شدن است، که فطری بوده و همواره فرد را به سمت فعالیت ها و رویدادهایی سوق می دهد که به خودشکوفایی منجر می شود.
وجود نگرها از سوی دیگر ماهیت انسان را اصولا خنثی می دانند. از نظر آنها ، تنها چیزی که با آن به دنیا می آییم، آزادی انتخاب کردن ماهیت وجودمان است. این همان چیزی است که ژان پل سارتر با جمله مشهورش در نظر داشت "وجود مقدم بر ماهیت است". از نظر سارتر و اغلب فلاسفه وجودی، هنگام تولد چیزی به نام ماهیت انسان وجود ندارد. ما آزادیم تا ماهیت خودمان را به عنوان انسان منحصر به فرد انتخاب کنیم.
ما محصول انتخاب های خودمان می شویم: انسان چیزی نیست به جز آنچه از خودش می سازد، این اولین اصل وجودنگری است (سارتر، 1957).
ما می توانیم آزادی خود را برای به وجود آوردن هر نوع زندگی که دوست داریم - خوب یا بد - به کار ببریم. به عقیده یک وجودنگر، انگیزه اصلی در زندگی، به وجود آوردن معنی با تصمیم گیری های ثمربخش است. شماری از متفکران وجودی به این نتیجه رسیدند که بدون معنی، زندگی ارزش زیستن ندارد، اما انسان ها با داشتن معنی می توانند تقریبا هر شرایطی را تحمل کنند. فرانکلن به نقل از نیچه می گوید: هر کسی که دلیلی برای زندگی کردن دارد می تواند تقریبا هر چیزی را تحمل کند (1984 ، 1946). فرانکل معتقد بود فقط یک نیروی انگیزشی برای انسان ها وجود دارد و آن معنی خواهی است.
به طور کلی، دیدگاهی که انسان گرایان در مورد انسان دارند باعث می شود در مورد انسان و آینده آنها خوشبین باشند. آنها می گویند، اگر بتوانیم جوامع را با ماهیت مان دمساز کنیم، انسان ها می توانند در صلح و آرامش زندگی کنند. وجود نگرها بدبین تر هستند. از نظر آنها، نظام راهنمایی فطری ندارند بلکه فقط از آزادی انتحاب کردن برحوردارند. چون آزاد هستیم، نمی توانیم خداوند، والدین، وراثت، یا شرایط را به خاطر بدبختی های خود سرزنش کنیم؛ فقط می توانیم خودمان را سرزنش کنیم. این آزادی را بیشتر یک مصیبت می کند تا موهبت، و افراد اغلب تصمیم می گیرند آزادی خود را به کار نگیرند و به جای آن از ارزش هایی که دیگران تعیین کرده اند پیروی کنند.
اریک فروم در کتاب مشهور خود با عنوان گریز از آزادی (1941) می گوید: وقتی افراد به آزادی خود پی می برند، اولین کاری که انجام می دهند این است که با وابسته کردن خود به کسی یا چیزی که انتخاب های آنها را کاهش می دهد یا از بین می برد. سعی می کنند از آزادی بگریزند.
تفاوت مهم دیگر بین این دو رویکرد این است که از نظر یک وجودنگر، آگاهی از اینکه مرگ اجتناب ناپذیر است، اهمیت بسیار زیادی دارد. قبل از اینکه زندگی غنی تر و کامل امکان پذیر شود، فرد باید با این واقعیت که زندگی متناهی است، دست به گریبان شود. روانشناس انسانگرا چندان به معنی مرگ در وجود انسان نمی پردازد.
منبع:
تاریخ روانشناسی، بی آر هرگنهان، ترجمه یحیی سید محمدی، ص 739
هنر درمانی...

ما را در سایت هنر درمانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 13:47

صفحه بندی